
من از این سرزمین چه خواستم
جدا از تکه ای نان ؛
گوشه ای سرشار از اطمینان ؛
جیبی سیر ؛
و مُشتی آفتابِ آرام ...
بارانی از دوست داشتن
و پنجره ای باز به سویِ
آزادی و عشق ...
من بیش از این چه خواستم
که هرگز ...نبود
تا که نیمه شبی ؛
دروازه ای را شکستم و رفتم ...
و برای همیشه رفتم ...!
« شیرکو بیکس »
ترجمه : « علی رسولی »
برچسب:
نویسنده: نگار قنبریپور